mohabaat17.blogfa.com    شناخت وبررسی مسیحیت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 6:18  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست() 

با عرض سلام خدمت دوستان عزیزم    انشالله بزودی مطالب جدید میذارم  ولی چون از لحاظ روحی حالم مساعد نیست فعلا شرمنده شماعزیزانم هستم         با توجه به اینکه عموی عزیزم را از دست دادم عمویی که همچون پدر بود برام   بعد از از دست دادن پدر   التماس دعا بخصوص در این شب ها

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت 22:31  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

یکی از اشکالات زرتشتیان فعلی به اسلام این هست که

نیاکان ما به شمار روزهایی که اکنون ما سوگواری داریم جشن و سور داشتن

 

 در حالی که چنین ادعایی فقط رجز خوانی محض است و ارتباطی با حقایق روح ایرانی و تاریخ این قوم ندارد جشنهای مورد نظر  همان مراسم ایینی رسمی است که شرکت رعایا برای دادن نذر و نیاز اجباری و واجب بوده است و تخلف از ان موجب ارتداد و نابودی اموال و کیفر مرگ داشته است

 

سزای شرکت نکردن در گاهنبار (مرگ) :

گفتنی است که برجسته ترین و مهم ترین مراسم عمومی دینی ،

جشنهای شش گانۀ سال بود که گاهنبار نام داشت و نماز و نیایش یا آفرینگان خاص ِ خود را داشته است . در احکام آفرینگان گهنبار آمده است که : « اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد (= نذری غیر مایع خوردنی) را نداد، در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد. اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او دادوستد نباید کرد. اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، در محاکم قضایی ، ادعای او پذیرفته نیست . اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و اسب و استر و شتر او باید کشته شود . اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، به اتلاف بهرۀ جهانی محکوم است یعنی همۀ اموال او هدر است. اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت» ر.ک: خرده اوستا 230 ، 242 - 242/ 7، 8، 9 ، 10 ، 11، 12.+ ویسپرد 152+ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:12  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 


من هرگاه که به یاد خانه و زندگی محمد(ص) می افتم، که جوانی و کمال را با بیوه زنی پنجاه تا هفتاد و سه ساله گذراند و در پیری با بیوه زنانی جا افتاده و بچه دار سر کرد و خانه اش آن بود و خوراکش آن که: "تا مرد، از نان جو سیر نخورد، گاه می شد که دو ماه می گذشت و آتشی بر منزل وی برافروخته نمی شد و در این مدت غذایشان خرما و آب بود. گاه از شدت گرسنگی سنگ بر شکم می بست" ، نمی توانم از افسوس خودداری کنم، که محمد(ص) می توانست زنانی زیباتر از آنها داشته باشد و زندگی ای بهتر از این.

شرم
هرگاه سخنان نویسندگانی را می خوانم که از حرم سرای محمد(ص) می گویند، نمی توانم از شرم پریشان نشوم؛ که یک انسان، حتی نویسنده تا کجاها می تواند ننگین شود و به خاطر مصلحتی زشت، سیمای حقیقتی زیبا را، که فخر انسان است و سرمایه تاریخ، به چنین پلیدی ها بیالاید.» (مجموعه آثار دکتر علی شریعتی، ج ۳۰، ص ۵۳۷ با تلخیص)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:21  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

دکتر علی شریعتی:
«اسلام را نگاه کنید، در همان بیست سال اول به اندازه ای چهره های درخشان طلوع می کند که در هزار سال ایران باستانی هرچه می گردی یکیش را نمی یابی!
این اواخر، در زمان انوشیروان و بعد از او به اسم چند طبیب و حکیم بر می خوریم اما چه زود دماغ سوخته می خرند! اسم ها همه خارجی است، بختیشوع و… آری، این ها دانشمندان روم شرقی اند که از ترس مسیحی شدن ژوستی نین دررفته اند و به اینجا آمده اند و دانشگاه گندی شاپور را ساخته اند، پناهندگان سیاسی اند. پس اوّلین دانشگاه ما را هم در عصر طلایی باستان، یونانی ها ساختند!
پس چرا پس از اسلام، همین ملّت یائسه و عقیم، چنان یکباره شگفت و بنیانگذار دانشگاه ها و مدرسه ها و کتابخانه های بی نظیر در عالم (حتّی امروز) و صاحب آن همه کشف و کرامات در عالم بشری شد و سلطه نبوغ علمی و هنری و فکری و سیاسی اش از چین تا شمال افریقا و جنوب اروپا سایه افکند و دامنه اش تا قلب اروپای قرون وسطی و رنسانس و اروپای جدید هم رفت؟
باز هم انقلاب، انقلاب فکری، ایمان داغ و نو و دگرگون کننده روح و نژاد و بینش و همه چیز! ایدئولوژی! آنچه خودجوشی و آفرینندگی و بارآوری و فرهنگ و تمدن راستین خلق می‌کند!
و چه دوستی خاله خرسه ای است دوستی ایران دوستان خیلی خیلی… بله! که به علّت دشمنی آلامد با اسلام، خط بطلان بر روی این همه سرمایه هایی عظیم و افتخارات شخصیّت ساز و گرانبهای پس از اسلام می کشند، که هیچگاه نژاد ایرانی این چنین ندرخشیده و اسناد این گونه زنده و موجود که دنیا بدان معترف است، از قدرت نبوغ و خلاقیت و شایستگی ذاتی خود در دست ندارد.
و آنگاه پس از تحقیر یا کتمان این فرهنگ و تمدن عالمگیر (اسلام) باید بدوند، دنبال سند قومیّت و افتخارات باستانی و چون چیز قابلی گیر نمی آورند، ببافند که بله، نخیر بوده، خیلی هم بوده، اما همین عرب ها از بین برده اند، بوده، خیلی هم بوده، اما اسکندر ملعون برداشته و با خودش برده به یونان و بعد از روی همان «بُُرده ها»ی ما، آن همه فیلسوف و هنرمند و دانشمند و ادیب درآمده و یونان، یونان شده است.
خوب، به چه دلیل؟ به دلیل عقل! یعنی ممکن است یک ملّت بزرگ و نامی و نیرومند و متمدّن مثل ایران دوره هخامنشی و اشکانی و ساسانی چیز حسابی نداشته باشد؟ فیلسوف و شاعر و متفکّر و دانشمند و نویسنده نداشته باشد؟ نخیر! پس داشته است! بله! خوب، برده اند! البته! همین اسکندر یا عرب ها برده اند! پدرسوخته ها! حتی اسم فیلسوف ها و شاعرها و نوابغ بزرگ ما را هم بی شرف ها برده اند.
خوب حالا تکلیف ما چیست؟ هیچی فحش بدهیم به عرب ها و اسکندر و کودکانمان را از کودکی با بغض و دشمنی با این ها بار آوریم تا فردا که بزرگ شدند بدانند که چه کسانی آنها را به این روز انداختند، تا دیگر گول اسکندر و عمر و یزید بن مهلب را نخورند و با پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک که تنها باقیمانده فرهنگ عظیم باستانی ما است زندگی کنند! احسنت!»

دوستان توجه کنند که نظر دکتر را با توجه به اینکه یه روشنفکر هست میذارم 

نه به عنوان یه متن علمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:12  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

زن در دین زرتشتی نه تنها جایگاه انسانی ندارد بلکه او را مخلوق اهریمن (شیطان) می باشد نه مخلوق اهورا مزدا. زرتشتیان تمام موجودات شرور و موذی و درنده را مخلوق اهریمن می دانند و کشتن آنها را نیکو می دانند و نوعی کفاره برای برخی گناهان به شمار می رود
در متن پهلوی زرتشتی «بندهش» آمده است که اهورامزدا چون از یافتن موجودی که بتواند زاییدن انسان (= مرد) را به عهده بگیرد، ناتوان شد؛ دیو فاحشه گری را برای این کار انتخاب کرد. این دیو دختر اهریمن بود و «زن» یا «جَهی» نام داشت.
بنگرید به: فرنبغ دادگی، بندهش، ترجمه مهرداد بهار، چاپ دوم، تهران، انتشارات توس، ۱۳۸۰، بخش نهم، در باره چگونگی زنان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:6  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

 

تفکر اسلامى درباره‌ی زمان آن است که این پدیده، ذاتاً سعد یا نحس نیست و نمى‌تواند عامل سعادت و نحوست باشد؛ بلکه تنها به منزله‌ی ظرف و موقعیتى است که در آن رویدادها و حوادث تلخ و شیرین روى مى‌دهد. اگر در برخى موارد سعادت یا نحوست به ایام نسبت داده مى‌شود، به سبب حوادثی است که در آن روزها رخ داده است

 
 
سعد و مبارک شمردن بعضی از روزها و در طرف مقابل، شوم و نحس شمردن بعضی از روزهای دیگر، از جمله باورهای عامه‌ی مردم است و علیرغم اختلافهایی که پیرامون تعیین روزهای سعد و نحس وجود دارد، اما اصل این مطلب مشترک بین انسان­ها بوده و اختصاصی هم به یک عصر خاص یا قوم، کشور و منطقه‌ی خاصی ندارد. سخن این جاست که این اعتقاد عمومی تا چه حد در اسلام پذیرفته شده و یا از اسلام گرفته شده است؟ با توجه به پذیرش عمومی حجیت منابع سه گانهی «کتاب»، «سنت» و «عقل» در نظرگاه حکما و علمای مسلمان، شایسته دیدیم که این مسأله را از نگاه کتاب، سنت و عقل مورد بررسی قرار دهیم.

سیزده به در

 
از نگاه عقل
 
به عنوان مقدمه باید دانست 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:35  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

طبق کاوش‌های باستان شناسی که در منطقه اویقور وابسته به چین صورت گرفته کارشناسان چینی مدعی شده‌اند موفق به کشف مقبره‌هایی شده اند که بزرگترین اثر کشف شده از آیین زرتشت در سراسرجهان و واجد تمام ویژگی‌های دین زرتشتی است و نشان می‌دهد که این دین برخلاف تصورنه دین ایرانی که یک دین چینی است!
 
   
 
 گروهی از باستان شناسان چینی به استناد کشفیات انجام شده در اویقور که شامل چند آرامگاه با شواهدی از آتشدان و ابزارهای سنگی بوده، مدعی شدند که خاستگاه مذهب زرتشتی که مذهب رسمی امپراتوری ایران باستان بوده وتصور می‌رود در شمال شرقی ایران ودرمرزهای جنوب غربی افغانستان متولد شده ، دراصل درچین بوده است.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:25  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

 اما با وجود احادیث  متعارض  برخی از علما بزرگ زرتشت را  پیامبر مجوس میداند مثل علامه طباطباعی

مرحوم علامه طباطبایی: مراد از مجوس، قومي هستند كه به زرتشت گرويده،كتاب مقدسشان«اوستا» است،

دلیل این امر شاید سیره اهل فن  تاریخ هست که بیشتر  این را پسندیده اند که زرتشت همان پیامبر مجوس هست 

برخی از  مورخان اسلامي مانند: طبري،بلعمي،ابن اثير، ميرخواند،زرتشت را پيامبرندانسته بلکه او راشاگردارمياي نبي ياعزيرنبي دانسته‎اند.

•برخي ازمورخان اسلامي (مسعودي، دينوري،حمزه اصفهاني،ابو ريحان بيروني و مؤلف تبصره العوام) : زرتشت پيغمبرمجوس بوده است وبهتبع آننتيجه گرفته اندکه کتاب اونيز«اوستا» نام دارد.

مسعودى: زردتشت دربلخ ظهور کرد... اوازاهل آذربايجان بود... اوپيامبرمجوس است که براى آنها کتاب آورد. نام آن کتاب درنزد عوام الناس«زمزمه» است، ولى در نزدمجوس «بستاه» (اوستا) ناميده مى شود

 

بنا بر این به نظر حقیر   اینطور میشه گفت که زرتشت مصلحي در ميان مجوسيان بوده است و آيين زرتشت در طول آيين مجوس و از شاخه هاي آن است كه با گذشت زمان گسترش يافته و جايگزين تنها قرائت از دين مجوس شده است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:7  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

انّ الّذين آمنوا و الذين هادوا و الصّابئين و النّصاري و المجوس و الذين أشركوا انّ اللّه يفصل بينهم يوم القيامة انّ اللّه علي كلّ شي شهيد» (حج 17)
طبق این آیه قرآن قطعا مجوسیان اهل کتاب هستند(والمجوس)
منتهی بحث دراین هست که آیا زرتشت همان پیامبر مجوس هست یا  نه؟
 
•در روايتى طولانى فردى زنديق ازامام صادق  علیه السلام  ازپيامبرآيين مجوس مىپرسد،
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «ما من امه الا خلافيها نذير» ترجمه: هيچ امتى نيست مگراينکه ازسوى خداوند منذرى براى آنها مبعوث شدهاست.
براى مجوس نيز از سوى خداوند پيامبرى باکتاب آسمان ى فرستاده شد،لکن آنهااو را تکذيب کرده وکتابش راانکارنمودند
 
زنديق مى پرسد: آيا زردشت پيامبر مجوس است؟
امام مى فرمايد: زردشت در ميان مجوس با زمزمه آمد و ادعاى نبوت کرد وعده  
ازآنان به اوايمان آورده و عده اى او را انکارکرده وبيرونش کردندتااينکه دربيابان طعمه ى  درندگانشد
•درحديث ديگرى امام علي هالسلام مىفرمايد: مجوس پيامبرى  داشت که او را کشتندوکتابش راسوزاندند. اوکتابى که درپوست دوازده هزارگاونوشته شده بود را به ميان آنان آورد و به او جاماسب گفته مىشود.
 
•ظاهرا   طبق مضمون دوحديث فوق و احاديث دیگر،زرتشت بنيان گذارآيين مجوس نبوده و اين آيين توسط پيامبرديگر ىتبليغ شده است. به تعبيرديگر،آيين مجوس، پيامبرىغير از زردشت  وکتابى غيرازاوستا دا شته است    ودوآيين مجوس و زرتشت مترادف هم نيستند.
اما برخی از علما بزرگ شیعه زرتشت را پیامبر میدانند چرا؟؟
 این بحث در پست های بعدی  ادامه دارد 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:0  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:11  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 


زرتشت گفت : مردان باید از زنان و ماده سگها سرپرستی کنند .

در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 15 بند 19 آمده است که اهورمزدا به زرتشت میگوید :

این خویشکاری هر اشون مردی است که هر مادینه بارداری را خواه دوپا ، خواه چهارپا ، خواه زن ، خواه ماده سگ نگاهدار باشد.
یعنی واقعاً زن در نگاه دین زرتشتی همردیف ماده سگها قرار دارد ؟ گرچه در نگاه اول ، این حکم از جهتی اخلاقی می نمایاند ، اما به راستی چرا اهورامزدا باید با لحنی زننده و توهین آمیز ، زن را در کنار و همردیف حیوانات چهارپا و مخصوصاً سگهای ماده قرار دهد ؟

نگاه کنید به :

اوستا ، وندیداد ، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 ص 829

وندیداد ، پژوهش ژام دارمستتر ، ناشر دنیای کتاب ، تهران ، 1384 هـ ش ، صفحه 233

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:16  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

امروزه رهبران دین زرتشتی مدعی هستند که در آیین زرتشتی باید و نباید وجود ندارد . بلکه ملاک در عمل ، نظر دانشمندان است . گرچه این نظریه خلاف تاریخ و باورهای چندهزار ساله ی دین زرتشتی است. و یقیناً سخنی « خود در آورده » و جعلی است . اما فرض را بر همین سخن موبدان امروزی میگیریم . و در پایان به این نتیجه خواهیم رسید که بر اساس همین گفتار ، دین زرتشتی منعی بر ازدواج با محارم ندارد .

برای نمونه گفتار  یکی از موبدان آوردم

پرسش :

آیا دین زرتشتی احکام دارد؟خوب و بد را چگونه تعیین می کند؟آیا در موارد جزئی زندگی نظر می دهد؟لطفا کامل پاسخ دهید.


پاسخ موبد

خیر، در دین زرتشتی احکام وجود ندارد، این واژه جمع حکم است که از سوی حاکم صادر می شود. پارسی این واژه دستور است پس باید در دین زرتشتی کسی باشد که دستور بدهد تا چه باید کرد و چه نباید انجام داد. چنین کسی نباید وجود داشته باشد. زیرا زرتشت در هات 30 از سرودهای خود سفارش می کند: بهترین گفته ها را به گوش بشنوید، با اندیشه ای ژرف به آن بنگرید، سپس هر مرد و زن ازشما راه خویش را با اختیار برگزیند... بنابراین فرد در شنیدن و پذیرفتن گفته ها آزاد است. طبیعی است که دانش بشری در هر زمان به نتایج بهتری رسیده و خواهد رسید که انسان خردمند بایستی به هریک از پیشنهادهای علمی، اجتماعی، حقوقی، بهداشتی، بهزیستی، درمانی، اقتصادی و... توجه داشته باشد تا آسیبی بر زندگی او وارد نشود. بنابراین این دین در موارد جزئی مانند چه خوردن، چگونه شستن، کجا رفتن، چرا نرفتن، نوع نشستن، شیوه آرایش کردن، فرم لباس پوشیدن و غیره اشاره ای ندارد و آنچه خرد جمعی در هر زمان ودر هر مکان پیشنهاد می دهد به ژرفی توجه می کند و با آزادی، بهترین شیوه رابر پایه دانش وخرد برای زندگی خویش برمی گزیند.


یک از موبدان    به صراحت میگویند که در دین زرتشتی هیچ باید و نبایدی وجود ندارد . هیچ منعی از سوی دین زرتشتی در زندگی انسان وجود ندارد . فقط می افزایند که انسان دانش بشری و خرد جمعی را هم درنظر بگیرد خوب است . همین !گرچه این نوع طرز تفکر دقیقاً خلاف آموزه های دین زرتشتی است . هم در متن گاتها و هم در سایر نسکهای اوستا خداوند برای بشر تعیین تکلیف میکند . دستورات و جزئی و ... را به صورت حکم یا دستور ارائه میکند و از این قبیل . اما فرض را در این میگیریم که این سخن ِ از خود در آورده ی موبد نصحیح باشد . در این صورت :اگر کسی خواست با خواهر یا مادرش ارزدواج کند ، دین زرتشتی « نباید » به او نمیگوید .دین زرتشتی هیچ گاه او را منع نمی کند .یعنی دین زرتشتی به ذات خود هیچ منعی بر این مسئله ندارد . چون « نباید » و « باید » به گفته ی موبد جایی در اندیشه ی دین زرتشتی ندارد . نهایتاً و در بهترین حالت نظرات دانش پژوهان یا خرد جمعی را در نظر می گیرند . اگر آنان موافق بودند ، فبها ! اگر مخالف بودند ، خوب است که انسان به حرف دانش پژوهان گوش کند . لیکن دین زرتشتی باز هم عکس العمل خاصی در مقابل این رفتار نشان نخواهد داد ! ( چون باید و باید ِ دینی در آن وجود خارجی ندارد )
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 18:31  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

موبدان زرتشتي چون در عصر حاضر خود را از توجيه بخش عظيمي از آموزه هاي کتاب مقدسشان ناتوان ديده اند، مدعي شده اند که اين متون تاريخي و عقيدتي توسط عده اي خائن و حتي کساني که دشمن زرتشت بوده اند، نوشته شده است. اين افراد با نسبت دادن خيانت و دروغ به شخصيت هاي تاريخي و حتي رهبران زرتشتي گري، ناخواسته سند اوستا و حتي گاتها که بخشي از اوستا است را به نازل ترين و بي ارزش ترين درجه ي ممکن رساندند. چه اينکه يقيناً نويسندگان و مکتوب کنندگان گاتها، نبودند مگر هماناني که موبد کوروش نيکنام براي توجيه يک مسئله ي جزئي آنان را خائن و دشمن زرتشت ناميد! آري؛ موبد کوروش نيکنام در مقاله ي « جايگاه ونديداد در فرهنگ و ادبيات اوستا » وقتي از توجيه تعاليم ونديداد ناتوان گرديد، مدعي شد که نويسندگان ونديداد همان مغان مادي و... بودند که در حقيقت دشمنان زرتشت بودند. آنان در زمان زرتشت به خاطر رسيدن به منافع، خود را شبيه به ياران زرتشت درآوردند و پس از زرتشت با رويکردي خائنانه توانستند افکار گذشته ي خود را در دين زرتشتي وارد نمايند. ايشان معتقدند که اين مغان براي نهادينه کردن انديشه هاي خود در جامعه زرتشتي در ابتداي تعاليم خود به دروغ نام اهورامزدا و زرتشت را نيز نوشتند تا بين مردم نفوذ و مقبوليت يابند. ايشان از قول نيبرگ، دانشمند خاورشناس سوئدي مي گويند: « دين زرتشت ابتدا در ميان قوم ماد و سپس در بين قوم پارس گسترش يافته باشد. از آثار برجامانده چنين بر مي آيد که مغان قوم ماد با کنجکاوي بسيار و نگرش سياسي خود، هنگامي که ازسوي آيين زرتشت متوجه خطر شدند به زودي خود را از هواداران متعصب دين زرتشت معرفي کردند و از آنجا که مغان در ميان اقوام و قبيله هاي ماد آن زمان در جايگاه پيشواي ديني قرار داشته و برگزاري مراسم آييني را خودشان انجام مي دادند و آن را پُشت درپشت به ارث برده بودند، گرايش آنان به انديشه زرتشت از نظر برداشت و ديد مردم طبيعي جلوه کرده بود. به اين ترتيب سياست و پيش بيني مغان درست بود زيرا آنان در دين جديد پا گرفته در سرزمين ايران، جايگاه و موقعيت پيشين خود را همچنان حفظ کردند وبه تدريج تمام باورها، سنت ها، آداب و رفتار خود را به نام آموزش هاي زرتشت به دين تازه وارد کردند. به اين شکل دين زرتشتي و آموزه هاي پيام آور آن در راه گسترش و تغييرات پس از آن تحت نفوذ مُغان قرار گرفت.» [1] روشن است که بر اساس آنچه ايشان فرمودند، رهبري ديني جامعه زرتشتي پس از زرتشت دگربار به دست همان کساني افتاد که زرتشت سالياني دراز با آنان مبارزه کرد. حال که موبد کورش نيکنام و البته بسياري از ديگر موبدان چنين مي پندارند ، تاريخ را بررسي مي کنيم تا ببينيم چه کساني مصداق « مغان » و « منحرف کننده ي آموزه هاي دين زرتشتي در گذر تاريخ » هستند. نکته ي قابل توجه اينجاست که مطمئناً اوستا قبل از عصر هخامنشيان مکتوب نبود .

به عقيده استاد فقيد عباس اقبال، آرياييان وقتى كه به ايران آمدند، خط و كتابت نداشتند. ولى پس از تشكيل دولت هخامنشى و تحت امر آوردن ملل صاحب خط مثل آرامي ها ، آشوري ها ، بابلي ها و اقوام مصرى و يونانى و فنيقى ، حكومت هخامنشى به حكم احتياج ، پس از وارد كردن تغييراتى در بعضى از خطوط معموله ، خط ميخى و خط آرامى را برگزيد. خط آرامى در معاملات تجارتى و براى نوشتن سكه‏ ها و اسناد روى كاغذهاى پوستى به كار مى‏رفت.[2] يان ريپکا خاورشناس مشهور ، متوفاي 1968 ميلادي در « تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه » مي گويد : « راجع به منشأ و تاريخ اوستا فقط چند گزارش كوتاه در سنت‏ هاى ايرانى براى ما باقى مانده است. بنا بر آنچه گفته مى‏شود تعليمات پيامبر را جاماسپ‏ که داماد و شاگرد و جانشين او بود ، يادداشت كرده است. از روى نسخه اوليه كه با آب زر بر پوست گاو نوشته شده بود ، دو نسخه رسمى رونويس شده و در خزانه شاه نگه‏دارى مى‏شد؛ ولى اين دو نسخه بلافاصله پس از تهاجم اسكندر كبير از دست رفت. قطعات پراكنده، گويا بعداًبه دستور بلاش، پادشاه اشكانى، و اردشير اول پاپكان ( 224 - 241 ميلادى) بنيان‏گذار سلسله ساسانى، جمع‏آورى شده است. در مورد نخستين نگارش اوستا در عهد ساسانيان، در روايات، از تنسر ، كه يك مغ فرزانه اوستاشناس بود سخن مى‏رود ولى اين مجموعه كه مرتب‏كننده آن موبدى به نام آتورپات، پسر مهرسپند ( آذرباد مهراسپندان ، مقارن 340 ميلادى) بود ، فقط در زمان شاپور دوم ( 309 - 379 ميلادى ) از لحاظ دينى رسميت يافت.» [3] استاد حسن پيرنيا مي گويد : « آوستا را گشتاسب يا دارا پسر دارا در دو نسخه بر يکصد و بيست هزار پوست گاو با مركبى از طلا نويسانده، يكى را در گنج شاپيگان و ديگرى را در خزانه استخر گذارد. » [4] يان ريپکا نيز درباره ي اوستاي زمان هخامنشيان مي گويد که اسكندر كبير پس از پيروزى ، دستور داد يكى از نسخه‏ها را سوزانده ديگرى را به زبان يونانى ترجمه كنند. [5] وي مي افزايد : « اردشير اول پس از نشستن به اريكه شاهى به جمع‏آورى و تكميل آن فرمان داد و موبد تنسر را به انجام اين مهم گماشت. بنا به روايت ديگرى، ويشتاسپ دستور داد اسناد دينى را جمع‏ آورى كنند و به فرمان دارا دو دست‏نويس نمونه، كه در بالا بدان اشاره شد، از آن تهيه گشت. بعدها ، باقى‏ مانده ‏هاى اين كتاب مقدس جمع‏آورى و تكميل شد؛ نخستين‏بار به وسيله بلاش اشكانى، سپس به وسيله تنسر و سرانجام توسط آتورپات مهرسپند. هم‏چنين، ذكر مى‏شود كه خسرو دوم ، معروف به پرويز ، فرمان داد اوستا و زند را از نو تدوين كنند. » [6]
حسن پيرنيا درباره ي سرگذشت اوستا پس از سوزانده شدن توسط اسکندر کبير مي گويد : « آوستاى زمان ساسانيان در قرون بعد، از سينه‏ ها جمع‏ آورى شد، توضيح آنكه پس از آن اختلالى بزرگ در امور دينى ايرانيان مانند امور سياسى پديد آمد و اوضاع چنين بود، تا اينكه بلاش شاه اشكانى امر به جمع‏ آورى آوستا از سينه ‏ها و تدوين آن كرد، ولى اين كار در زمان اردشير اوّل بابكان به دستيارى مؤبدى تـَـنـسـَـر نام انجام شد. » [7] استاد شادروان ابراهيم پورداود ، پدر اوستاشناسي ايران ، نيز درباره ي اوستايي که پس از زمان هخامنشيان تأليف شد ، مي گويند که ولخش اشکاني دستور داد تا اوستاي پراکنده را از تمام شهرهاي ايران جمع کنند . سپس اردشير پاپکان ، هيربدان هيربد تنسر را مأمور نوشتن اوستا کرد . مطالب اوستا را از فلسفه يونان و هند و ... جمه آوري نمودند و نوشتند ! سپس شاپور دوم پسر هرمزد به دستياري پيشواي معروف و بزرگ ، آذربد پسر مهراسپند آن اوستا را مرور و تأييد کردند . [8] و ايشان درباره ي هيربد تنسر مي گويند : هرپتان هرپت تنسر مأمور جمع آوري اوستا در زمان اردشير ساساني بود . تنسر گرچه فرزند يکي از اشراف بود اما دنيا را رها کرده و به خدمت دين پرداخت. [9]
تا اينجا روشن شد که بزرگاني همچون هيربدان هيربد تـَـنسـَـر و آذرباد مهراسپندان در زمان ساسانيان ، اوستا را که به صورت شفاهي و سينه به سينه منتقل مي شد ، مکتوب ساختند . اوستايي که شامل بيست و يک نسک بود و از سه بخش گاسانيک ، هاتک مانسريک و داتيک تشکيل شده بود . [10] و نسک هاي اوستا امروزي همچون ونديداد ، يشتها ، ويسپرد ، و يسنا که مشتمل بر گاتها است ، جزوي از اين کتاب بودند. يعني بزرگاني همچون موبد تنسر و موبد آذرباد مهراسپندان که جزو بزرگترين رهبران دين زرتشتي و اصلي ترين تأليف کنندگان و مکتوب کنندگان اوستا در عصر ساسانيان بودند ، در هنگام ترجمه ي نسک ونديداد ، آن را به اهورامزدا و زرتشت نسبت داده اند و ده ها و صدها مرتبه در صفحاتي گوناگون از اوستا ( صدها بار در متن ونديداد اوستا و بارها در يسنا و ... ) بر اين نکته تأکيد کرده اند ( که ونديداد سخنان اهورامزدا و زرتشت است و سزاوار ستايش ). و همواره نيز تعاليم ونديداد در طول تاريخي زرتشتي گري ، مورد عمل رهبران و مردم زرتشتي بود. ليکن در نتيجه ي سخن مورد کورش نيکنام ( و بسياري ديگر از موبدان امروزي ) نويسندگان اوستا - که تعاليم ونديداد و ... را به اهورامزدا و زرتشت نسبت داده اند - جزو مغان مادي و دشمنان زرتشت اصلي زرتشت محسوب مي شوند . و جالب تر اينجاست که کتابت گاتها در عصر ساسانيان به دست همين افراد رخ داد ! به زباني گويا ، يعني نويسندگان اوستا و حتي مکتوب کنندگان گاتها در عصر ساساني همان کساني بوده اند که موبد کورش نيکنام و ... آن ها را دشمن زرتشت ناميدند ... ! و البته موبدان زرتشتي به خوبي بر اين نکته واقف اند لذا تلاش مي کنند تا ترجمه هايي غير علمي و رنگ و لعاب داده شده از گاتها ارائه کنند . براي نمونه اگر ترجمه موبد رستم شهزادي را با ترجمه هاي علمي و پژوهشي اساتيد اوستاشناس ( همچون ژان کلنز ، پرودز اکتور شروو و ... ) مقايسه بنماييم ، کمتر از ده يا بيست درصد شباهت و همساني ميان آن ها مشاهده مي کنيم.
پي نوشت :
[1]. موبد کورش نيکنام ، مقاله ي « جايگاه ونديداد در فرهنگ وادبيات اوستا »
[2]. مرتضى راوندى‏ ، تاريخ اجتماعى ايران‏ ، انتشارات نگاه‏ ، تهران‏ ، چاپ دوم ، ‏ج‏1 ص 481
[3]. يان ريپكا ، تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه‏ ، ترجمه عيسى شهابى‏ ، انتشارات علمى و فرهنگى‏ ، تهران‏ ، چاپ اول ، ص 35
[4]. حسن پيرنيا ، تاريخ ايران باستان‏ ، انتشارات دنياى كتاب‏ ، تهران‏ ، چاپ اول‏ ، ج 2 ص 1516
[5]. يان ريپكا ، تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه‏ ، ترجمه عيسى شهابى‏ ، انتشارات علمى و فرهنگى‏ ، تهران‏ ، چاپ اول ، ص 69
[6]. همان ، ص 69
[7]. حسن پيرنيا ، تاريخ ايران باستان‏ ، انتشارات دنياى كتاب‏ ، تهران‏ ، چاپ اول‏ ، ج 2 ص 1517
[8]. ابراهيم پورداود ، گاتها کهن ترين بخش اوستا ، انتشارات اساطير ، تهران ، چاپ اول ، ص 71
[9]. همان ، ص 73
[10]. همان ، ص 75


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت 16:10  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

در پاسخ به این سوال چند نکته قابل ذکر است:

1- آیا خدایی که در اینجا مطرح شده و ادعا شده، زردتشت برای اولین بار او را مطرح کرده است، خدایی حقیقی بوده و دلایل بر وجود او دلالت می کنند؟ اگر جواب منفی باشد، ما دلایل را اصیل گرفته ایم و آن خدا را غیر واقعی می دانیم و اگر جواب مثبت باشد، همچنان دلایل اصیل بوده اند و آن ها ملاک تعیین راه زندگی ما شده اند. به هر حال آنچه مهمتر از تاریخچه خداپرستی است، حقیقت است که باید مبنا و معیار زندگی ما قرار بگیرد.

2- خدایی که در دین اسلام و سایر ادیان ابراهیمی مطرح است، هرگز بندگان را به حال خود رها نمی کند و با ارسال راهنمایانی برای بشر، وحی را در اختیار آنها قرار می دهد. و هر زمان که در وحی فرستاده شده، دستبرد و تحریفی صورت بگیرد، پیامبری جدید ارسال می کند تا غرض خلقت انسان معطل نماند. از این رو نظریه کپی برداری ادیان از یک دین، در جایی مطرح می شود که واقعیت خارجی در ارسال رسولان و وحی جدید، معقولیت بیشتری دارد و دلایل آن را تائید می کند در حالی که اختلافات موجود  بین ادیان، نظریه کپی برداری را تکذیب می کند.

3- در حالی که هیچ دلیلی برای کپی برداری اسلام (یا سایر ادیان ابراهیمی) از دین زردتشت ارائه نشده (و حتی چنین دلایلی وجود ندارد) دلایلی وجود دارد که هر گونه نظریه پردازی این گونه را تکذیب می کند. اسلام در جایی حرکت خود را شروع کرد، که هیچ اثر تمدنی وجود نداشت. پیامبر اسلام (ص) با هیچ کتاب و آئینی از قبل آشنا نبود و چهل سال زندگی عادی او بین مردم و امّی بودن او، دلایل متقنی بر این امر هستند. علاوه بر اینکه اوج فصاحت و بلاغت قرآن و اعجازش نظریه بشری بودن اسلام یا کپی آن از عده دیگری را برای هر عاقلی غیر موجه می سازد. این دلایل حتی نظریه کپی برداری از مسیحیت و یهودیت، علیرغم شباهت های بیشتر را نامعقول می سازد و فاصله های بیشتر اسلام با زردتشت (از جهت محتوایی و ارتباطات) نامعقول بودن نظریه ارتباط این گونه ای بین اسلام و زردتشت را نمایان تر می سازد.

4- آنچه از نظر مسلمانان درباره تاریخچه موجودات زنده و دین صحیح است، اینکه قبل از خلقت حضرت آدم (ع) و همسرش، موجودات زنده ای شبیه انسان خلق شده و زندگی می کردند و به احتمال زیاد اگر نتایج باستان شناسی درباره موجودات چند ده هزار سال قبل صحیح باشد، مربوط به موجودات قبل از حضرت آدم (ع) است:

امام باقر (ع) به جابر می فرمایند: به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده كه تو در پایان این جهان‏ها و آن آدمیان هستى.
[1]

درباره فاصله زمانی که حضرت آدم (ع) خلق شده تا کنون، اگر چه در اسلام تاریخی نقل نشده، اما مطابق نقل تورات که با بعضی از محاسبات نیز صحیح به نظر می رسد، حدود هشت هزار سال می گذرد.[2] و از زمان شروع خلقت آدم (ع) آئین توحید وجود داشته است و اولین انسان از نسل موجود، پیامبر الهی بوده که وحی را دریافت می کرده و مبلغ توحید بوده است.

5- شاید همین مقدار از پاسخ نیز لازم نبوده، چون انسان اگر بخواهد به هر ادعای بی دلیلی توجه کند، عمر محدود خود را تباه کرده است. مقداری آشنایی با دین زردتشت نشان می دهد که این گونه ادعاها از سر بی کاری و نوعی بیهوده گویی است. زردتشت آئینی است که درباره تاریخ شروع آن اختلافات بسیار به چشم می خورد. و محتوای آن نیز تردیدهای جدی در بر دارد، در ذیل بعضی مقداری درباره این آئین می نگاریم تا شناخت آن، ماهیت این گونه ادعاها را نشان دهد:

تاریخ دقیقی برای ظهور زرتشت به عنوان پیامبر آیین مزدیسنی، وجود ندارد. عده ای تاریخ ظهور او را ششصد سال قبل از میلاد
[3] و برخی شش هزار سال قبل از میلاد دانسته اند.[4] پنج هزار و چهارصد سال مدتی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.

« در مورد زرتشت اطلاعات چندانی وجود ندارد و آنچه به دست ما رسیده بیشتر ساخته ذهن برخی نویسندگان زرتشتی در دوره اسلامی است که سعی در ارائه چهر ه ای شبیه به چهره پیامبران بنی اسرائیل از زرتشت داشته اند. در برخی از این نوشته ها مطالبی که درباره تولد، کودکی، نوجوانی، معجزات و... آورده شده، نوعی تقلید ناقص و ناپخته از زندگی پیامبرانی چون حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی می باشد.»
[5]

کتابی که «اوستا» نامیده می شود به احتمال، بعد از ورود مسلمانان به ایران جمع آوری شده[6] تا اینان خود را اهل کتاب معرفی کنند، زیرا  قدیمی ترین نسخه اوستا که به خط «دبیره» نوشته شده مربوط به 1325 میلادی می باشد، یعنی حدود هفتصد سال پیش، که در دانمارک نگهداری می شود.[7]

[1]. الخصال، ج‏2، ص652.
[2]. رک: ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 221.
[3]. ر.ک: ابراهیم پور داود، اوستا، ص 28.
[4]. ر.ک: آشنایی با ادیان بزرگ، ص57؛ و همچنین دین ایران باستان ، ص 185.
[5]. ر.ک : کیخسرو اسفندیار بن آذر کیوان، دبستان المذاهب، ج 1، ص 74-75؛ تعلیقات رحیم رضازاده ملک؛ و زرتشت و آموزش های 1 و 13.
[6]. ر.ک: موبد رستم شهزادی، زرتشت و آموزش های او، ص 69-70.
[7]. ابراهیم پورداود، اوستا، ص49.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:21  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

از نکات عجیب اما واقعی در دین زرتشتی این است که اهورامزدا به زرتشت دستور میدهد که اگر کسی به قوانین دخمه گزاری و تطهیر مردگان ( برشنوم ) بنا بر دین تو آگاه نبود یا عمل نکرد ، دست و پایش را ببند و پوستش را بکن و سرش را ازتنش جدا کن و آنگاه بدنش را جلوی حیوانات وحشی بیانداز :

اوستا ، وندیداد ، فرگرد نهم ، بند 47 :

« ای دادار جهان استومند ؛

اگر کسی شیوه های پاک کردن الودگان را آنگونه که در دین مزدا آمده است نیاموخته باشد و بخواهد ناپاکی را پاک کند ، مزداپرستان چه باید بکنند ؟ ... »

و در بند 48 و 49 :

« اهورامزدا پاسخ داد ؛ مزدا پرستان باید او را به بند درکشند ، نخست دستهایش را ببندند ، آنگاه جامه هایش را از تن برگیرند ؛ پس آنگاه پوستش را از تن برکشند و سرش را از تن ببرند و مردارش را نزد آزمندترین پرندگان آفریده ی سپندمینو نزد پرندگان مردار خوار ، نزد غرابان ببندازند و چنین بگویند : مردی که در اینجاست از همه ی اندیشه ها و گفتارها و کردارهای اهریمنی خویش پشیمان شده است ... »

بنگرید به :
اوستا ، پژوهش استاد پورداود ، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 ص 779 - 780

نکته : خیلی عجیب است . اهورامزدا به زرتشت دستور میدهد تا این شخص را ببندند و پوستش را بکنند ( زنده زنده ) و آنگاه سرش را ببرند و بدنش را جلوی لاشخورها بیندازند و سپس میگویند این توبه کرده است !!! ( توبه ی اجباری ! )
جیمز ( ژام ) دارمستتر در ترجمه و توضیح این قسمت میگوید : قبل از اجرای این حکم ، باید با میخ دست و پای این شخص را بکوبند و سپس پوستش را بکنند و ... ( پاورقی )
نیز این حکم ویژه همه کسانی است که احکام و قوانین پاک کردن مردار را به شیوه ی زرتشت ، رعایت نمی کنند !

وندیداد ، پژوهش ژام دارمستتر ، ناشر دنیای کتاب ، تهران ، 1384 هـ ش ، صفحه 191


لینک مرتبط : نادیده گرفتن وندیداد ، خیانت به تاریخ


البته زنده زنده پوست کندن حکمی است که موبدان ساسانی در متون پهلوی به این حکم افزوده اند . و حکم اوستا همان سر بریدن و انداختن گوشت جلوی لاشخوران است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 7:53  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

اهورامزدا به زرتشت گفت : اشموغ را بکشید تا برکت به سرزمین برگردد .
در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 9 ، بند 55 - 56 ، اهورامزدا به زتشت میگوید اگر میخواهید برکت به سرزمین تان برگردد باید اشموغ را بکشید و تا سه روز شادی کنید :

اهورامزدا پاسخ داد :
آسایش و باروری و تندرستی و درمان و فراوانی و افزونی و رویش و بالیدن گندم و گیاه ، هرگز بدان سرزمین و بدان کشتزارها باز نمیگردد تا آن اشموغ نااشون را بکشند و در آنجا سه شبانه روز در برابر آتش فروزان و برسم دشته بسته ، هوم بر دست گیرند و سروش پارسا را بستایند و نیاز پیشکش آورند .

نگاه کنید به :

وندیداد ، ( پژوهش جیمز دارمستتر ) ص 193 ، ناشر دنیای کتاب ، تهران ، 1384 هـ ش
اوستا ، پژوهش استاد پورداود ، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان، بخش وندیداد ، ج 2 صفحه 781

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:57  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

دکتر جهانگیر اوشیدری ، رئیس سابق انجمن موبدان تهران ، گریه بر مردگان را از نظر دین زرتشتی نادرست خوانده است :


« در آئین مزدیسنا شیون و زاری و سوگواری برای درگذشتگان روا نیست و آن را از کرده های اهریمنی می دانند زیرا روان ، جاودانی است و پس از مرگ از تن جدا شده به سوی جهان مینوی گراید، به ویژه روان مردم پاک و پرهیزگار پس از سپری شدن زندگی در بارگاه ایزدی همواره شاد و خرم است و از بخشایش دادار مهربان برخوردار .
باید به یاد داشت، مردمی که مانند ایرانیان به زندگانی خوش اعتقاد داشتند نبایستی خود را در پیشامد های ناخوش زندگی ببازند و در گریه و زاری خود را بیزار از جهان و رو گردان از هستی نشان دهند. ماتم، کرده ی اهریمنی است. »

جهانگیر اوشیدری ، دانشنامه ی مزدیسنا ، تهران، نشر مرکز، چاپ پنجم 1389 ، ص 353 ، ذیل شیون و مویه

چند نکته جهت یادآوری و نقد این گفتار :

1 . از نظر اسلام، اصل گریه بر اموات ناپسند نیست بلکه زیاده روی در آن، اشکال دارد.
2 . آیا می توان از مادری که فرزندش از دنیا رفته، خواست که گریه نکند ؟ اگر نگرید برای او مشکلات روحی و جسمی بیشتری پدید می آید. مسلماً از دیدگاه روانشناسان ، گریه برای چنین مادری را نه تنها بد نیست بلکه خوب است و موجب تخلیه عقده های روحی و در نتیجه رسیدن به آرامش می شود . پس نباید گریه برای اموات را از شرور به حساب آورد.
3 . گریه ی ما برای امواتمان به دلیل اعتقاد به نابودی آنها نیست بلکه این گریه بخاطر جدایی است. فرض کنیم فرزندی را به اجبار از مادرش جدا کنند و به شهری دیگر ببرند و بنا نیست تا زنده است او را ببیند. طبیعی است که مادر برای این جدایی گریه می کند هرچند جای جدید بهتر باشد. همچنین دوست برای دوست ، پدر برای فرزند و ...
انسان احساس دارد . انسان سنگ و چوب نیست.


امام صادق علیه السلام سخنی فرمودند که امروزه روانشناسان هم به صحت آن دست یافت اند :

مَن خافَ عَلى نَفسِهِ مِن وَجدٍ بِمُصیبَةٍ فَلیفِض مِن دُموعِهِ؛ فَإِنَّهُ یسکُنُ عَنهُ .
ترجمه :
هر کس از غم و اندوه مصیبتى، بر جان خویش ترسید، اشک بریزد؛ زیرا در این صورت غمش تسکین مى یابد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:26  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 9 بند 37 آمده است که اگر کسی دیگری را از ناپاکی مردار ( دیو نسو ) پاک کند ، باید از او دستمزد بگیرد . اما از موبدان ( رهبران دینی زرتشتی ) نباید پولی بگیرند ! و باید به دعای خیر موبد بسنده کنند :


پاک کننده باید موبد را در برابر آفرین و آمرزش خواهی وی ، شهریار را به ارزش اشتر نر پر بهایی ، شهربان را به ارزش نریانی ، دهخدا را به ارزش ورزاوی و خانه خدا را به ارزش ماده گاو سه ساله ای پاک کند .
چگونه است که از دیگران باید پول گرفت اما از موبدان نباید چیزی گرفت ؟؟؟

نگاه کنید به :


اوستا ، وندیداد ، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 ص 777

وندیداد ، پژوهش ژام دارمستتر ، ناشر دنیای کتاب ، تهران ، 1384 هـ ش ، صفحه 189
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:36  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

در کتاب اوستا ، وندیداد ، فرگرد 14 ، بند 15 امده است یکی از راههای پاک شدن از گناه این است که گنهکار ، خواهر یا دختر نوجوان 15 ساله ی خود را به همراه گوشواره و پول و ... به اشون مردان ( زرتشت و شاگردانش ) پیشکش کند :

او باید اشونانه و پرهیزگارانه دختر دوشیزه ی مرد نادیده ای را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردی بدهد .
ای دادار جهان استومند ، ای اشون ،
چگونه دختری ؟
اهورامزدا پاسخ داد :
یکی از خواهران یا دختران جوان وی که از مرز پانزده سالگی گذشته و گوشواره هایی در گوش داشته باشد .
و در بند قبلش یعنی بند 14 آمده است که این گنهکار باید از روی رضایت و خرسندی بالش ، زیرانداز و رواندازی نیکو به عنوان بستر ( ! ) هم برای این اشون مردان آماده کند .

نگاه کنید به :

اوستا، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان، ج 2 صفحه 822

البته این سخن ما نیست . بلکه گفتار اوستا است . راه پاسخگویی نیز برای زرتشتیان باز است تا اگر توضیحی دارند ارائه کنند .
البته زرتشتیان در توجیه این عوام فریبی میگویند که منظور از « دادن دختر به مردان اشو » به ازدواج در آوردن است . در حالیکه برای هر عاقلی روشن است منظور اهورامزدا ( ! ) از این دستور ، پیشکش و هدیه دادن دختران بی گناه به اشون مردان است . به هر روی اگر ازدواج هم در میان باشد ، چرا دختر باید برای بخشیده شدن گناه پدرش فدا شود ؟؟؟ اصلاً چرا باید به زور در بستر یک اَشَوَن - مرد برود ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 5:51  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

چه بسا باستان گرایان افراطی ادعا می کنند که در دین زرتشتی مجازاتی تحت عنوان تازیانه وجود ندارد. در حالی که در اوستا برای بسیاری از گناهان کوچک تازیانه، آن هم به تعداد بسیار زیاد در نظر گرفته شده است. در این میان ده ها و صد ها مورد وجود دارد که برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم. یکم ، بیست هزار تازیانه مجازات کشتن سگ آبی ؛ بنا بر متن اوستا اگر کسی یک سگ آبی را بکشد باید بیست هزار تازیانه بر او زد. [1]
دوم ، در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 8 بند 97 – 107 آمده است که اهورامزدا به زرتشت دستور می دهد شخص گنهکار یعنی کسی که به دروج نسو مبتلا شده، نباید به آب و یا هیچ گیاهی دست بزند، اگر چنین کند باید 800 تازیانه بر او زد. [2]
سوم ، در اوستا ، وندیداد ، فرگرد ( فصل ) 8 ، بند 24 و 25 ، دو هزار تازیانه مجازات کسی که بدن برهنه ی مرده را بپوشاند... [3]
چهارم ، در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 14 ، بند 15 ؛ 1800 تازیانه مجازات کسی که پیمان تجاری بر سر خرید و فروش انسان را بشکند. [4]
پنجم ، در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 16 بند 16 ؛ 180 تازیانه مجازات کسی که در زمان عادت ماهانه برای چهارمین بار به ران همسرش دست بزند. [5]
ششم ، در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 3 بند 36 ، 1000 تازیانه مجازات کسی که مردار انسان یا سگ را در خاک دفن کند و تا شش ماه از خاک بیرون نیاورد. [6]
نکته اینجاست که دفن کردن مرده در خاک در دین زرتشتی حرام است و باید مرده ها را درون دخمه رها کنند تا خوراک حیوانات گردند. هفتم ، در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 3 بند 37 ، 2000 تازیانه مجازات کسی که مردار انسان یا سگ را در خاک دفن کند و تا یک سال از خاک بیرون نیاورد. [7]
همچنین بنا بر اوستا ، وندیداد ، فرگرد 5 بند 5 ، اگر در زمینی مرداری بیفتد ، بذر افشامی در آن زمین گناه محسوب می شود ( تا یک سال ) و اگر کسی در آن زمین بذرافشانی کند باید 400 تازیانه بر او زد. [8]


پی نوشت :

[1]. اوستا ، وندیداد ، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، تهران ، چاپ شانزدهم ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 صفحه 817 - 823

[2]. همان ، ج 2 ص 768 - 769 - 770

[3]. همان ، ج 2 ص 750 - 751

[4]. همان ، ج 2 691

[5]. همان ج 2 ص 839

[6]. همان ، ج 2 ص 684

[7]. همان ، ج 2 ص 684

[8]. همان ، ج 2 ص

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 6:1  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

بر اساس آموزه های دین زرتشتی اگر انسانی از دنیا رفت نباید او را دفن کرد بلکه باید او را درون یک دخمه گذاشت یا او را در جایی قرار داد تا خوراک لاشخورها و جانوران وحشی شود .
نکته ی جالب اینجاست که بنا بر متن اوستا ، افرادی که در مراسم گذاشتن جنازه در دخمه شرکت میکنند باید دستها و موهای خود را پس از مراسم ، با ادرار گاو یا ادرار گوسفند یا حتی ادرار یکی از آشنایان و خویشاوندان خود بشویند .
گفتگوی زرتشت و اهورامزدا که در متن اوستا ثبت شده است ؛
اوستا ، وندیداد ، فرگرد 8 بند 13 - 12 - 11 :
« پس از آنکه نسوکشان در سه گامی مرده بنشیند و آنگاه موبد رو به مزداپرستان چنین بانگ برآورد :ای مزداپرستان ؛ بدین جا پیشاب بیاورید تا نسوکشان گیسو و تن خویش را بدان بشویند .ای دادار جهان استومند ؛ ای اشون ،پیشابی که نسوکشان باید گیسو و تن خویش را بدان بشویند کدام است ؟پیشاب گوسفند یا گاو نر ؟ پیشاب مرد یا زن ؟اهورامزدا پاسخ داد : پیشاب گوسفند یا گاو نر ، اما نه پیشاب مرد و نه پیشاب زن ، مگر اینکه مرد یا زن ، نزدیک ترین خویشاوند مرده باشند . مزدا پرستان باید پیشاب آماده کنند تا نسوکشان گیسو و تن خویش را بدان بشویند .»
این است کردار نیک زرتشتی ؟ این است فرهنگ زرتشتی ؟ این است خردمندی مزدیسنا ؟


نگاه کنید به :

اوستا ، وندیداد ، گزارش دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 ص 747- 748

وندیداد ، پژوهش ژام دارمستتر ، ناشر دنیای کتاب ، تهران ، 1384 هـ ش ، صفحه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 8:7  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

هنگامي که زن در خانه مزدا پرست نشان حيض ببيند بايد يک معبر در خانه که از گياه و درخت خالي باشد انتخاب نمايد و زمين آن را سنگ ريزه نرم بپاشد وآن را از نصف ، از سه يک ، از چهار يک يا از پنج يک خانه جدا کند و الا ممکن است ديد زن به آتش افتد و...

اگر مدت حيض او از سه شب و روز بگذرد و همچنان حائض بماند بايد تا پايان شب چهارم و اگر پاک نشد تا شب ششم واگر پاک نشد تا شب هشتم و تا شب نهم اگر پاک نشود در جايگاه خود بماند. اين زن هر گاه بعد شب نهم باز در خون حيض باشد، معلوم مي دارد که ديو ها به او مستولي شده اند و او را در حالت دشتان باقي نگاه داشته اند و در جشن و بزرگداشت خودشان آفت خود را به اين زن نازل ساخته اند.

در اين صورت جايي را انتخاب مي کنند که از گياه و درخت هيچ پوششي نداشته باشد.پس سه گودال و سوراخ در زمين مي کنند و زن در دو گودال نخست با گوميز يا ادرار گاو غسل مي دهند و در گودال سوم با آب شستشو مي دهند. اگر در فصل تابستان باشد بايد دويست مورچه دزد دانه غله و در زمستان دويست خرفستر(حشره) که مخلوق اهريمن هستند از هر نوع بکشد.  ونديداد  فرگرد ۱۵ نوشته موبدان زمان ساساني

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:54  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

تا چند سال پیش رسم بر این بود که چند قطره شراب هومه در دهان مرده میریختند وچنانچه در دسترس نبود از آب انار استفاده می نمودند .

مرده ابتدا با گومز یا ادرار گاو وسپس با آب شستشو می دادند لباس تمیزی از کتان به او می پوشاندند وکوستی یا کمربند مقدس را به او می بندند سپس دونفر کنار مرده می نشینند وتماس خود را مادامیکه نفر سوم دعای اشم وهو را بر فراز سرش می خواند حفظ می کنند .خویشان ونزدیکانش اورا می بوسند ویا برای آخرین بار به او نزدیک می شوند ونباید کسی جز حاملین جسد او را لمس کنند .

آنان جسد را به اتاق همکف می برند وروی تخت سنگی قرار می دهند در حالیکه سر اونباید رو به شمال باشد وسپس آن دونفر با ناخن یا میل آهنی دایره یا سه کاشه بر گرد او میکشند .

این عملیات باید در مقابل نگاه سگی که نزدیک جسد آورده شده صورت گیرد سگ باید ترجیحا دارای چهار چشم باشد .یعنی بالای هر چشم لکه ای داشته باشد چرا که به این ترتیب کارایی نگاهش بیشتر می شود این آیین را سگ دید می گویند یک مرحله دیگر نیز سگ دید انجام می شود وپس از آن خانواده ،دوستان وخویشان صف می کشند وصورت جنازه را می بوسند وسپس جناز به برج های خاموشی که دخمه گفته میشود انتقال پیدا می کند .

در آن جا اجساد را برهنه می کنند طولی نمی کشد که کفتار ها جز استخوان چیزی از جسد را باقی نمی گذارند وآنه در زیر نور آفتاب خشک وسپس به درون چاه مرکزی انداخته می شوند .

وبه بدین گونه جسد مردگان به سرانجام خود می رسند .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:22  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 


اوستا : حکم زني كه بچه مرده‌ به دنيا بياورد: آن زن بايد به نقطه‌اي دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداري شود و تنها بعد از خوردن چندين جام «گُميز» (پيشاب گاو نر) آميخته با خاكستر، مي‌تواند شير بنوشد، ولي باز حق نوشيدن آب را تا چندين روز ندارد.

ونديداد : اگر كسي سگ آبي را بكشد بايد «ده هزار تازيانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازيانه با سرو شوچرن بدو بزنند و بايد اَشَوَنانه و پرهيزگارانه ده هزار بسته هيزم سخت و خشك و پاك را چون تاواني به روان سگ آبي به آتش اهورامزادا بياورد...» و البته حكم به اين جا ختم نمي‌شود بلكه بايد ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس و... را بكشد و خانه و زميني را به روان سگ آبي داده هيجده استبل ويران شده را بازسازي و هيجده سگ را از ناپاكي‌ها پاك كرده، هيجده مرد را طعام دهد و ... تا گناه او بخشيده شود. [اوستا، ج 2، ص 822 ونديداد فرگرد چهارم]

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 8:36  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 


اعتقاد امروزین

اعتقاد پیشین تا ظهور اسلام

سعید نفیسی : ازدواج قباد با دختر يا خواهر زادة خود و ازدواج بهرام چوبين با خواهر خويش و... .

شهيد مطهري مينويسد: «ازدواج با محارم که سنتي رايج بوده در آن عهد و از دوران پيشين سابقه داشته است... در صدر اسلام، اين ازدواج (بين زرتشتيان) امر رايجي بوده است، لهذا اين مسئله پيش آمده است که گاهي بعضي از مسلمين بعضي از زرتشتيان را به علت اين کار مورد ملامت و دشنام قرار ميدادند و آنها را بدين سبب زنازاده ميخواندند، امّا ائمه اطهار مسلمانان را از اين بدگوئي منع ميکردند تحت اين عنوان که اين عمل در قانون آنها مجاز است و هر قومي نکاحي دارند و اگر مطابق شريعت خود ازدواج کنند فرزندانشان زنازاده محسوب نميشوند.

 

تاریخ يعقوبي : «ايرانيان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج مي‌كردند و اين كار را نوعي صله رحم و عبادت مي‌دانستند»

«نيك شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشين‌روان در شرحي از معراج روح : در آسمان دوم روان‌هاي كساني را دیدم كه «خويتك دس» (ازدواج با محارم) كرده بودند و تا جاويدان آمرزيده شده بودند و در دورترين جاهاي دوزخ، روان زني را گرفتار عذاب جاوداني ديدم، زيرا كه «خويتك دس» را بهم زده است...»

 

ولایت مردان بر اموال زنان = زن بدون اجازه همسر خود حق دخالت و تصرف در اموال خود را نداشت.

هر گاه شوهرى به زن خود مى گفت: از اين لحظه تو آزاد و صاحب اختيار خودت هستى، اين زن از نزد شوهر رانده نمى شد و اجازه داشت که به عنوان زن خدمتکار يا چاکرزن شوهر ديگرى اختيار کند

 فرزندانى که از ازدواج جديد در حيات شوهر اولش بوجود مى آورد، از آن شوهر اولش بود.

شوهر حق داشت يگانه زن يا يکى از زنانش و حتى زن ممتازش را به مرد ديگرى عاريه بدهد تا اين مرد از خدمات آن زن استفاده کند

. در عاريه دادن، رضايت زن شرط نبود

. فرزندانى که در اين ازدواج متولد مى شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى شدند.

اين اعمال را از کارهاى خير مى دانستند و آن را کمک به يک هم دين تنگدست مى خواندند.

 

هنگامي که زن در خانه مزدا پرست نشان حيض ببيند بايد يک معبر در خانه که از گياه و درخت خالي باشد انتخاب نمايد و زمين آن را سنگ ريزه نرم بپاشد وآن را از نصف ، از سه يک ، از چهار يک يا از پنج يک خانه جدا کند و الا ممکن است ديد زن به آتش افتد و...

اگر مدت حيض او از سه شب و روز بگذرد و همچنان حائض بماند بايد تا پايان شب چهارم و اگر پاک نشد تا شب ششم واگر پاک نشد تا شب هشتم و تا شب نهم اگر پاک نشود در جايگاه خود بماند. اين زن هر گاه بعد شب نهم باز در خون حيض باشد، معلوم مي دارد که ديو ها به او مستولي شده اند و او را در حالت دشتان باقي نگاه داشته اند و در جشن و بزرگداشت خودشان آفت خود را به اين زن نازل ساخته اند.

در اين صورت جايي را انتخاب مي کنند که از گياه و درخت هيچ پوششي نداشته باشد.پس سه گودال و سوراخ در زمين مي کنند و زن در دو گودال نخست با گوميز يا ادرار گاو غسل مي دهند و در گودال سوم با آب شستشو مي دهند. اگر در فصل تابستان باشد بايد دويست مورچه دزد دانه غله و در زمستان دويست خرفستر(حشره) که مخلوق اهريمن هستند از هر نوع بکشد.  ونديداد  فرگرد ۱۵ نوشته موبدان زمان ساساني

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 8:35  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

اوستا = به معناي اساس و بنيان و متن و دانش و شناخت.

به خط و زبان اوستايي از زبان های پهلوي و سانسكريت.

اوستا 21 نسک دارد که 5 نسک آن باقی مانده است:

يَشنا ، یسنا (جشن و پرستش)  اين قسمت معروفترين قسمت اوستاست. (گاث ها)

 ويشپِرَد ، ویسپرد (همة سروران)  مشتمل بر نيايش.

وِنديداد (قانون ضد ديو) دربارة حلال و حرام و نجس و پاك.

يَشت ها ، یَسنَه ، یَست (نيايش سرود و تسبيح). ستایش خدایان قدیم ایرانی مانند مهر، ناهید و تیشتر و ... .

خرده اوستا (اوستاي كوچك)  دربارة اعياد و مراسم مذهبي و تعيين سرودهاي آن ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 8:34  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

کهنترین نسخه موجود از اوستا مربوط به چه زمانی است؟

بدون شک برای اینکه مطمئن شویم یک کتاب واقعا مربوط به نویسندۀ خودش است و از تحریف به دور مانده است باید یک نسخه از آن کتاب وجود داشته باشد که به زمان نویسنده بسیار نزدیک باشد و هر چقدر فاصلۀ این نسخه با نویسندۀ اصلی کمتر باشد بیشتر میتوان بدان اعتماد کرد. در این زمینه وضعیت کتاب اوستا بسیار بد است.

کهنترین نسخه موجود از اوستا، اکنون در کوپنهاگ، پايتخت دانمارک موجود است و آن در سال 1325 میلادی تحرير يافته است. اين نسخه را خاورشناس معروف دانمارکی وسترگارد باخود از ايران به اروپا برد. پس میبینیم که کهنترین نسخۀ اوستا چند هزار سال با نویسندۀ خود فاصله دارد. زرتشتیان معتقدند زمان زرتشت، حدود 3747 سال پیش بوده است. پس خیلی سخت بتوان باور کرد که این کتاب از زمان زرتشت تا به حال دست نخورده است.

پاشیدگی زبان اوستا

زبان نوشتجات موجود اوستا مربوط به یک زمان خاص نیست و بخشهای مختلفش به زبانهایی نوشته شده است که در زمانهای مختلفی در ایران باب بوده اند. برای مثال زبان گاتهای اوستا با زبان سایر بخشها فرق دارد.

از اینجا آشکار است که نویسندۀ اوستا نه تنها یک نفر نبوده است، بلکه این نویسندگان در یک دورۀ تاریخی هم نمیزیستند.

خطاها و خرافات اوستا

اوستا به غیر از ایرادهایی که بر سندیتش وارد است سرشار از سخنان گزاف، غیرعلمی و خرافی است، در زیر فقط بخشی از این اشتباهات و خرفات را لیست میکنم و در آینده ان شاء الله به صورت تفصیلی بدانها خواهیم پرداخت:

1.در اوستا، از دورانی سخن گفته میشود که نه زمستان میشد و نه تابستان، نه سرما بود و نه گرما و هیچکس نمیمرد.(2) که این مسئله از دیدگاه علم فیزیک محال است که نه زمستان شود و نه تابستان و مگر میشود که هیچکس نمیرد، آنهم برای چندین قرن؟

2.در اوستا، موجوداتی صحبت میشود که هرگز وجود نداشته اند، مثل اژدهای زرد زهرآلود شاخدار.(3)

3.در اوستا خورشید را دیدبان سایر آفریدگان مینامد.(4)

4.در اوستا ادعا میشود که یک سگ آبی، از هزار سگ نر و هزار سگ ماده، حاصل میشود.(5)

البته موارد زیادی را میتوان نام برد ولی این کار را به بررسی کامل و دقیق اوستا موکول میکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 14:14  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  | 

محل دقیق تولد وی مشخص نیست اما گمانه‌زنی‌ها و اسناد، زمانی بین ۶۰۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را برای او حدس زده‌اند و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند ری، آذربایجان، خوارزم و سیستان نسبت داده‌اند.[۳] تعلمیات زرتشت بعدها با باورهای بومی ایرانیان ترکیب شد و آئین مزدیسنای کنونی که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده‌است، را پدید آورد. نام زرتشت در فهرست یکصد نفرهٔ انسان‌های تاثیرگذار تاریخ که توسط مایکل هارت تنظیم شده‌است، قرار دارد.[۴] دین زرتشت امروزه حدود ۲۰۰ هزار تن پیرو در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.[۵]

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 11:36  توسط بهروز ایرانی حقیقت دوست()  |